جليل عرفان منش

20

جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا ( ع ) از مدينه تا مرو ( فارسي )

شهرها بود . مأمون سفارش مؤكّد داشت كه حضرت را از مدينه به سمت كوفه و قم عبور ندهند زيرا در اين خط سير ، علاوه بر شهرهاى كوفه و قم كه پايگاه شيعيان بود ، شهر بغداد نيز در مسير اين راه به سمت ايالت جبال و قم قرار داشت كه اهميّت آن به لحاظ سياسى كمتر از دو شهر ياد شده نبود . در دو شهر كوفه و قم شيعيان پايگاه محكمى داشتند و نوعا نسبت به سفر اجبارى امام رضا عليه السّلام واكنش نشان مىدادند ، و بغداد نيز با توجه به اين كه مركز تجمّع و پايگاه عبّاسيان متعصّب و مخالف با سياستهاى مأمون مبنى بر خارج كردن خلافت از دودمان آل عبّاس و انتقال آن به آل على عليه السّلام بود ، شهر بىخطرى از ديدگاه مأمون به حساب نمىآمد . شهر مكّه نيز به لحاظ سياسى در آن زمان و مقارن بودن با شورش علويان بر ضد مأمون از اهميّت ويژه‌اى برخوردار بود . محمّد بن جعفر بن محمّد بن على بن حسين عليه السّلام معروف به « ديباج » و حسين بن حسن على بن حسين بن على عليه السّلام معروف به « ابن افطس » ، در سال 200 ه ق قيام كردند . ديباج در مكّه و نواحى حجاز قيام كرد و خود را امير المؤمنين خواند و ابن افطس نيز كه در مدينه ظهور كرد قيام خود را به سوى مكّه كشاند و هنگامى كه مردم در منى بودند به آنها پيوست و امير الحاج داود بن عيسى بن موسى هاشمى در نتيجهء قيام او فرار كرد . « 15 » پرواضح است كه سفر امام رضا عليه السّلام به مكّه در شرايطى كه با اجبار براى پذيرش ولايتعهدى عازم مرو بود ، به لحاظ سياسى مغاير سياست مأمون و دستور وى به فرستادگانش مىباشد . در نهايت به نظر نگارنده سفر امام رضا عليه السّلام از مدينه به سوى مرو در مسير مكّه به لحاظ جغرافياى راه ، اوضاع سياسى ، و نيز از حيث تزلزلى كه در روايات

--> ( 15 ) - مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، 2 / 41 - 439 ؛ ابو الوليد ارزقى ، اخبار مكّه ، ص 168 و 192 ؛ ابن واضح يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، 2 / 461 ؛ نخجوانى ، تجارب السلف ، ص 159 ؛ ابن طقطقى ، تاريخ فخرى ، ص 302 ؛ حمد اللّه مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 311 ؛ جرير طبرى ، تاريخ طبرى ، ( چاپ بيروت ) ، 5 / 122 و 128 ؛ ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ( چاپ بيروت ) ، 4 / 153 ؛ مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، 2 / 440 ؛ فصيحى ، مجمل فصيحى ، 1 / 219 . پاره‌اى از منابع از خروج محمّد بن جعفر صادق در مكّه نيز نامى به ميان آورده‌اند . ر . ك . به : نخجوانى ، تجارب السلف ، ص 159 و ابن طقطقى ، تاريخ فخرى ، ص 302 .